+چند سال، چندین سال با من بودی. نمیدونم چی شد بی هوا رفتی. نمیدونم چی شد چند وقت نیومدم سراغتو بعدش که اومدم رفته بودی. غریبه شده بودی. نمیتونستم باهات راحت حرف بزنم. یه چیزایی حس کرده بودی. شبا نمیومدم سراغت. حتی وقتایی که تنها بودم. تو هم نیومدی. چند سال نیومدی. نباید میومدی؟ خب، توقع زیادی ازت دارم. میدونستی سرم جایی گرمه، میدونستی شبا رو تو بغل یکی دیگه صبح میکنم. میدونستیو نمیومدی. بعدِ یه غیبت طولانی اومدم پیشت. میخوام برات بمونم، برام میمونی؟ شبا رو باهات بگذرونم، به حرفام گوش میدی؟ میتونی یهو شکلِ یکی دیگه نشی؟ میتونی وقتی جای اسمِ نداشتت اسم یکی دیگه رو گفتم ازم رو برنگردونی؟ میدونی، خیلی صفتا رو هم نمیتونم بهت بدم. خیلی کلمه ها رو هم نمیتونم به کار ببرم. یکم عوض شدم. میتونی تحمل کنی؟ شبا تو بغلت گریه کنم، میتونی آروم بغلم کنیو چیزی نپرسی؟
-میتونم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:37  توسط me |
برچسب:
نویسنده: نرگس جلالی